مؤلف مجهول

133

تحفه ( در اخلاق و سياست ) ( فارسى )

پس هرسه سقيفهء بنى ساعده كه مجتمع انصار بود برفتند و سعد بن عباده آنجا رنجور خفته بود ، و اوس و خزرج ميخواستند با او بيعت كنند . چون ابو بكر را بديدند ، گفتند شما مهاجريد و فخر و فضل شما ظاهر است ، و ليكن ما نيز رنج كشيديم ، و در اسلام سعيها كرده ، ميخواهيم كه يكى را بر خود امير كنيم و شما نيز يكى را بر خود امير كنيد ، تا فتنه برنخيزد . چون سخن تمام كردند ، ابو بكر خطبه‌اى كرد و بعد از تحميد و صلوات هر آيت كه در فضل انصار آمده بود بخواند ، آنگاه گفت اگر چنين كنيم كه شما ميگوييد ، اختلاف كلمه افتد و كار بشمشير كشد ، و شما دانيد كه پيغمبر صلى اللّه عليه و سلم فرمود كه : « الائمّة من قريش » امامت را بقريش بازگذاريد تا ايشان و ابو عبيده يكى را معين كنند و شما همچنان پيش موفر ( ؟ ) باشيد « 1 » . و اشارت بعمر كرد كه يكى را معين [ 91 پ ] ميكنم و برمىگزينم ، شما هم نيز با او بيعت كنيد . و بعضى از انصار را موافق نيامد . عمر چون ديد كه فتنه خواهد بود ، دست ابو بكر را كشيد و با او بيعت كرد ، گفت از همه تو سزاوارترى كه پير قريش تويى و مكانت تو به خدمت پيغمبر از همه بيش بود . و چون اين خبر فاش شد ، همه روى آنجا نهادند و بيعت كردند . چندانى ازدحام شد كه نزديك بود كه سعد بن عباده [ را ] به زير پاى پست كنند . و امير المؤمنين على بعد از چهل روز بيعت كرد و بروايتى ديگر بعد از دو ماه . و على بدست خويش پيغمبر را عليه السّلام بشست ، و شقر امولى پيغمبر و اسامه آب مىريختند ، و او را هم آنجا در حجرهء عايشه رضى اللّه عنها بر لب گور بنهادند ، تا مهاجر و انصار تمام بر وى نماز كردند ، آنگاه زنان و كودكان درآمدند و نماز گزاردند بر او . عليه افضل الصلوات و اكمل التحيات . بدانكه دولتها بر دو گونه است : « 2 » اصلى و فرعى . دولتهاى اصلى سه

--> ( 1 ) - تج 9 : و شما پيش او چنان باشيد كه پيش پيغمبر بوديد . ( 2 ) - تج 10 .